روانشناسي استعداد

  موضوع اين بخش ، استعدادها و تفاوت هاي فردي است که مطالبي را پيرامون تعريف و تشخيص و تحول استعدادها شرح مي دهيم . ما در جلسات گذشته در مورد هوش صحبت کرديم ، اما اين جلسه درباره استعداد انسان بحث مي کنيم ، سوالي که در اين زمينه مطرح مي شود اين است که چه تفاوتي بين استعداد و هوش هست و آن دو چه ارتباطي با يکديگر دارند ؟
انواع آزمونهاي رواني از نظر روانشناسان به دو دسته تقسيم مي شود :

1-آزمونهاي توانايي

2- آزمونهاي شخصيت

در زمان اجراي آزمون هاي توانايي ، از فرد آزمون شونده مي خواهند تا حداکثر تلاش خود را جهت کسب بهترين نتيجه به کار بندد .

اما در آزمون هاي شخصيت ، از شخص خواسته مي شود که حالات و ويژگي هاي فعلي خود را بيان کند و با توجه به وضعيت کنوني خود پاسخ دهد .

آزمونهاي توانايي به دو دسته آزمونهاي استعداد و پيشرفت تحصيلي تقسيم مي شوند . سنجش زمينه هاي کلي توسط آزمونهاي استعداد ، آزمون هوش ناميده مي شود که در جلسات قبل مورد بحث قرار گرفت . درصورتي که آزمون استعداد مربوط به زمينه هاي اختصاصي و خاصي باشد ، آزمون استعداد ناميده مي شود که مي توان از انواع استعدادها ، مثلاً استعداد موسيقي ، استعداد نويسندگي و نقاشي نام برد .
منظور از استعداد ، آمادگي طبيعي ، فطري و اکتسابي فرد براي انجام کارهاي مختلف است. پس در استعداد هم عوامل فطري و هم عوامل اکتسابي دخالت دارند و به همين دليل است که مي گوييم : که حتي در استعدادها نيز تفاوت هاي زيادي به چشم مي خورد . وقتي افراد مختلف در زمينه هاي مختلف به فعاليت مي پردازند ، مشاهده مي شود که عملکرد متفاوتي دارند و اين مسأله بيانگر تفاوت هاي بين فردي است .
تشخيص استعداد

استعداد از جمله توانايي هاي انسان است که معمولاً در فرآيند رشد ، در سنين پايين قابل تشخيص نيست و به منظور تشخيص آن نياز به گذر زمان است و سن ، ملاک عمل ما خواهد بود .

معمولاً اين دوره بين 12-10 سالگي است . بنابراين ، به منظور هدايت فرزندان بر اساس استعدادهاي مختلف در مشاغل و رشته هاي گوناگون وظيفه ما اين است که پس از 12-10 سالگي ، توجه بيشتري به آنها داشته باشيم .

توانايي هاي مختلف انسان در سنين مختلف بروز مي کند ، براي مثال از سن ١٤ تا ١٦ سالگي شاهد رشد استعداد رياضي هستيم . البته تا آن زمان هم فرد داراي استعداد رياضي است ، اما به اندازه کافي شکوفا نشده است .
مراحل تحول استعداد

تحول استعداد ، سه دوره را در بر مي گيرد :

1- رشد استعداد

2-پختگي استعداد

3- پس روي استعداد

در زندگي ما ، مرحله اي وجود دارد که رشد استعداد خاصي شروع و در سن خاصي بروز مي کند ، بعد از آن مدتي تقويت شده و به حالت پختگي در مي آيد که در اين مرحله ، مهارتي را کسب مي کنيم و سپس به حالت نزولي در مي آيد .
روانشناسي استعداد و تفاوتهاي فردي (2)

در اين بخش مطالبي را پيرامون استعداد ، توزيع استعدادها و انواع استعدادها بيان مي کنيم .

هوش، مجموعه استعدادها و تواناييهاي فرد و استعداد، توانايي خاص فرد در يک زمينه مي باشد. از آنجا که هوش همان استعدادهاي کلي است، توزيع استعدادها شبيه به توزيع هوش بوده و در جوامع مختلف تابع منجني نرمال است که در آن، اکثريت افراد حول و حوش ميانگين قرار دارند و عده اي با استعداد و عده اي ديگر کم استعداد هستند .

البته عامل محيطي هم بر اين مسأله تأثير دارد و معمولاً تأثيرات محيطي بر روي استعدادهاي متوسط، بيشتر از استعدادهاي بالا و پايين است . به عبارت ديگر ، افراد متوسط بهتر مي توانند از تأثيرات محيطي استفاده کنند .
انواع استعدادها
استعدادها به طور کلي به سه دسته تقسيم مي شوند :

حسي ، حرکتي و ذهني
در زمينه استعداد حسي ، حواس مختلف به خصوص بينايي و شنوايي دخالت دارند که در هر کدام ، دو بعد مطرح شده است . در حس بينايي ، تيز بيني ( درک يا تميز دقيق اشياء ) و حساسيت به رنگها ( تشخيص رنگهاي مختلف ) مطرح مي باشد .
براي تشخيص تيز بيني از تابلوي ” اسنلن ” استفاده مي شود و براي تشخيص حساسيت به رنگها مي توان از تست اشياء استفاده کرد .
برخي افراد به دلايل متفاوت در تشخيص رنگها دچار مشکل هستند که به آنها کوررنگ گفته مي شود.
مشهورترين کوررنگي ، کوري نسبت به رنگ هاي قرمز و سبز است ، بدين معنا که فرد نمي تواند اشيايي با رنگ هاي قرمز و سبز را تشخيص بدهد .
در حس شنوايي ، تيزي گوش مطرح است ( شناسايي دقيق اصوات ) که براي تشخيص آن از دستگاه شنوايي سنج استفاده مي شود و از طريق آن مي توان ناشنوايي هاي مختلف را تشخيص داد .
در زمينه استعداد حرکتي هم زمان واکنش مورد بررسي قرار مي گيرد . منظور از زمان واکنش ، مدت زماني است که فرد به يک محرک پاسخ مي دهد ، يعني فاصله بين ايجاد محرک و پاسخ .
انواع زمان واکنش
دراين زمينه سه نوع و اکنش وجود دارد :

1-واکنش ساده که در آن يک محرک و پاسخ وجود دارد .

2-واکنش مرکب که در آن چند محرک وجود دارد و بايد به آنها پاسخ داد .

3-واکنش تشخيصي که چند محرک در آن وجود دارد و به يکي از آنها بايد پاسخ داد .

در زمينه استعدادهاي ذهني، به طور عمده مسأله دقت ، تمرکز ، توجه، حافظه و تخيل مطرح است .

توجه يا دقت ، به معناي توانايي تمرکز تواناييهاي ذهني روي يک موضوع است که در اين مورد، توجه انتخابي نيز مطرح مي شود و به طور معمول ، کودکان مبتلا به اختلالات يادگيري در توجه انتخابي مشکل دارند .

حافظه نيز به معناي فرايند دريافت ، ضبط و نگهداري موارد است و افراد در اين زمينه ها با يکديگر تفاوت دارند .
خلاقيت و تفاوتهاي فردي (1)

در ارتباط با خلاقيت ، روانشناسان هنوز نتوانسته اند تعريف دقيقي از اين پديده ارائه نمايند و در تعريف آن با مشکلات زيادي مواجه مي باشند. به طور کلي ما در ارتباط با خلاقيت ، با سه سئوال اصلي سر و کار داريم :
1-خلاقيت چيست و عناصر تشکيل دهنده آن کدام است ؟

2- آيا مي توان خلاقيت را اندازه گيري نمود ؟ به چه طريقي ؟

3-آيا خلاقيت ، قابل تعليم است ؟ راه آموزش آن کدام است ؟
خلاقيت

خلاقيت ، نوعي توانايي است که در آن ، فکر ، پاسخ نو ، بديع و جديدي ارائه مي شود که از نظر جامعه ارزشمند است .

تفکر را مي توان به دو نوع تفکر همگرا و تفکر واگرا تقسيم نمود. منظور از تفکر همگرا ، ارايه بهترين پاسخ و يا پاسخهاي مشخص به يک موضوع يا مسأله است. تفکر واگرا نيز به معناي ارايه پاسخها و راه حلهاي مختلف به مسايل و موضوعات است. تفکر واگرا در واقع همان خلاقيت است و مي توان گفت که خلاقيت ، بيشتر شامل تفکر واگرا مي گردد ؛ البته عده اي هم معتقدند در خلاقيت مراحلي وجود دارد که شامل هر دو نوع تفکر مي شود . براي مثال ” هيلگارد “، معتقد است که در فرايند خلاقيت ، فرد در مواجهه با مسأله ، تمامي راه حلهاي ممکن را بررسي کرده و سپس بهترين راه حل را انتخاب مي نمايد . به عبارت ديگر ، هم از تفکر واگرا و هم از تفکر همگرا استفاده مي کند .

در نتيجه مي توان گفت که خلاقيت ، شامل هر دو نوع تفکر مي گردد ، با اين حال با تفکر واگرا همبستگي بيشتري دارد .

خلاقيت با فرايند حل مسأله نيز همپوشي خاصي دارد ؛ البته نظريات مختلفي درباره ارتباط يا تفاوت اين دو فرايند مطرح شده است . عده اي معتقدند که خلاقيت و حل مسأله ، فرايندهايي يکسان هستند و اعتقاد عده اي نيز بر اين است که اين دو ، در فرايند متفاوت بوده و از جوانب متفاوت مي توان آنهارا بررسي نمود .
تفاوتهاي حل مسأله و خلاقيت عبارتند از :

1- حل مسأله عيني تر از خلاقيت است .

2-حل مسأله هدف مشخصي دارد .

3-در حل مسأله ، تنها راه حل و پاسخ توسط فرد ارائه مي گردد، اما در خلاقيت هم موضوع و مسأله ، هم راه حل توسط فرد مطرح مي شود.
خلاقيت و تفاوتهاي فردي (2)

خلاقيت از سه عنصر اساسي سيالي ، انعطاف پذيري و ابتکار تشکيل شده است.

منظور از سيالي، ارايه نظرات مختلف و پاسخهاي متعدد در مورد يک موضوع يا سئوال است که در اينجا مي توان از تکنيک ” بارش مغزي ” استفاده نمود. منظور از بارش مغزي اين است که شرايطي فراهم کنيم تا فرد بتواند هر چه پاسخ به ذهنش مي آيد، و يا نظرات مختلف در مورد يک موضوع را ارائه دهد .

منظور از انعطاف پذيري، تغيير مقوله پاسخ است ، يعني ايده هاي مختلفي که شخص بيان مي کند همه در يک طبقه نباشد ، بلکه متعلق به طبقات مختلف باشد.

منظور از ابتکار هم اين است که پاسخهاي فرد بديع ، تازه و جديد باشد.

سوالي که در اينجا مطرح مي شود، اين است که آيا مي توان خلاقيت را اندازه گيري کرد يا نه ؟ تحقيقات مختلف نشان داده است که خلاقيت را مي توان اندازه گيري کرد؛ البته براي انجام اين کار ، در ابتدا از آزمونهاي هوشي استفاده مي شد ، ولي بعداً متوجه شدند که خلاقيت ، همان هوش نيست که از آزمونهاي هوشي در مورد آن استفاده شود. در اين ارتباط دو نظريه مطرح شده است :

عده اي معتقدند از آنجا که هوش و خلاقيت با يکديگر همبستگي دارند، بنابراين مي توان از آزمونهاي هوشي به منظور کشف خلاقيت نيز استفاده نمود.

برخي نيز معتقدند که هوش و خلاقيت با يکديگر همبستگي ندارند و براي سنجش خلاقيت بايد از آزمونهاي ديگري به غير از آزمونهاي هوشي استفاده کرد.

در ارتباط با هوش و خلاقيت، بر اساس پژوهشها مي توان گفت که بين هوش و خلاقيت تا بهره هوشي 120-100 ضريب همبستگي وجود دارد، اما بالاتر از آن رابطه اي بين آنها نيست و نمي توان گفت که هر چه ميزان هوش بالاتر از 120 برود، خلاقيت نيز بيشتر مي شود، اما خلاقيت نياز به بهره هوشي حداقل 120-100 دارد .

سوال ديگر اين استکه آيا مي توان خلاقيت را آموزش داد ؟ در اين صورت ، به چه روشي مي توان آنرا آموزش داد ؟

تحقيقات نشان داده اند که خلاقيت جزء تواناييهايي است که مي توان آن را آموزش داد. براي مثال، به منظور رشد خلاقيت در افراد بايد به آنها فرصت تفکر داده شود و نبايد افراد را به مسائل مشخص و قالبي محدود کنيم و به آنها اجازه تفکر آزادانه در زمينه مسائل مختلف را بدهيم تا از اين طريق ( آزادي تفکر ) سبب پرورش خلاقيت در آنها شويم .

در آموزش خلاقيت، عملکرد نيمکره هاي مختلف مغز بسيار مهم مي باشد. از آنجا که نيمکره راست مغز ، بيشتر مربوط به توانايي واگراست و تفکر واگرا تأثير بسزايي در خلاقيت به عهده دارد، بنابراين به منظور پرورش خلاقيت ، بايد توانايي هاي نيمکره راست مغز تقويت گردد .

متأسفانه در سيستم آموزشي کشور ما، مدراس تأکيد بسياري بر تفکر همگرا دارند و اهميت بسزايي به مسائل حفظي و محفوظات افراد داده مي شود ، در صورتي که نسبت به پرورش خلاقيتها و تفکر واگرا بي توجه هستند. با استفاده از روشهاي مختلف ، از جمله روش بارش مغزي و ايجاد شرايطي براي بيان عواطف و احساسات، مي توان افراد را به بيان احساسات تشويق کرد. زيرا افراد خلاق قادرند، احساسات خود را بدون ترس و واهمه بيان کنند